محمد على مجاهدى
410
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
عشق از معشوق اول سرزند * تا به عاشق جلوهء ديگر كند تا به حدى كه برد هستى از او * سر زند صد شورش و مستى از او شاهد اين مدعا خواهى اگر * بر حسين و حالت او كن نظر روز عاشورا در آن ميدان عشق * كرد رو را جانب سلطان عشق بار الها ! اين سرم ، اين پيكرم * اين علمدار رشيد ، اين اكبرم اين سكينه ، اين رقيه ، اين رباب * اين عروس دست و پا در خون خضاب اين من و اين ذكر يا رب يا ربم * اين من و اين نالههاى زينبم پس خطاب آمد ز حق كاى شاه عشق * اى حسين ، اى يكه تاز راه عشق گر تو بر من عاشقى اى محترم * پرده بركش من به تو عاشقترم غم مخور كه من خريدار توام * مشترى بر جنس بازار توام هرچه بودت دادهاى در راه ما * مرحبا صد مرحبا خود هم بيا خود بيا كه مىكشم من ناز تو * عرش و فرشم جمله پاانداز تو ليك خود تنها ميا در بزم يار * خود بيا و اصغرت را هم بيار خوش بود در بزم ياران بلبلى * خاصه در منقار او برگ گلى خود تو : بلبل ، گل : على اصغرت * زودتر بشتاب سوى داورت 33 . صفائى جندقى ( 1236 - 1314 ) زندگينامه احمد ( صفائى ) جندقى دومين فرزند يغماى جندقى ( 1276 - 1196 ) است كه در سال 1236 ه . ق درخور مركز منطقهء جندق و بيابانك به دنيا آمده است . مادر او هما سلطان از اهالى كاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى - مجتهد جليل القدر و پرآوازهء شيعى - دومين همسر يغماى جندقى است . چون در زندگينامهء يغماى جندقى از فرزندان او - برادران صفائى جندقى - و هنرهايى كه داشتهاند ياد كردهايم ، در اينجا براى پرهيز از دامنهدار شدن سخن از نقل آن پرهيز مىكنيم . وى تحصيلات مقدماتى را در زادگاهش فراگرفت و سپس در محضر پدر اديب و برادر دانشمندش - ميرزا اسماعيل هنر - به تكميل معلومات خود پرداخت .